شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۱۷۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی از دست تو خونابه خورم؟رحمتی، کز غم خون شد جگرم
۲
لحظه لحظه بترم، دور از تودم به دم از غم تو زارترم
۳
نه همانا که درین واقعه مناز کف انده تو جان ببرم
۴
چه شود گر بگذری تا منچون سگان بر سر کویت گذرم؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth