خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۱۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای راحت روانم، دور از تو ناتوانمباری، بیا که جان را در پای تو فشانم
۲
این هم روا ندارم کایی برای جانیبگذار تا برآید در آرزوت جانم
۳
بگذار تا بمیرم در آرزوی رویتبی روی خوبت آخر تا چند زنده مانم؟
۴
دارم بسی شکایت چون نشنوی چه گویم؟بیهوده قصهٔ خود در پیش تو چه خوانم؟
صفحهٔ ۱ از ۴