خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا توانی هیچ درمانم مکنهیچ گونه چارهٔ جانم مکن
۲
رنج من میبین و فریادم مرسدرد من میبین و درمانم مکن
۳
جز به دشنام و جفا نامم مبرجز به درد و غصه فرمانم مکن
۴
گر نخواهی کشتنم از تیغ غممبتلای درد هجرانم مکن
صفحهٔ ۱ از ۲