شعر را زندگی کن
خلوتی با عراقی

غزل شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در صومعه نگنجد رند شرابخانهساقی، بده مغی را، درد می مغانه
۲
ره ده قلندری را، در بزم دردنوشانبنما مقامری را، راه قمارخانه
۳
تا بشکند چو توبه، هر بت که می‌پرستیدتا جان نهد چو جرعه، شکرانه در میانه
۴
بیرون شود، چو عنقا، از خانه سوی صحراپرواز گیرد از خود، بگذارد آشیانه
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth