خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دوست الغیاث! که جانم بسوختیفریاد! کز فراق روانم بسوختی
۲
در بوتهٔ بلا تن زارم گداختیدر آتش عنا دل و جانم بسوختی
۳
دانم که: سوختی ز غم عشق خود مرالیکن ندانم آنکه چه سانم بسوختی؟
۴
میسوزیم درون و تو در وی نشستهایپیدا نمیشود، که نهانم بسوختی
صفحهٔ ۱ از ۳