خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
۲
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگیگذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
۳
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تومن به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
۴
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیالعاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
صفحهٔ ۱ از ۲