خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیا، که بیتو به جان آمدم ز تنهایینمانده صبر و مرا بیش ازین شکیبایی
۲
بیا، که جان مرا بیتو نیست برگ حیاتبیا، که چشم مرا بیتو نیست بینایی
۳
بیا، که بیتو دلم راحتی نمییابدبیا، که بیتو ندارد دو دیده بینایی
۴
اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمتتو را چه غم؟ که تو خو کردهای به تنهایی
صفحهٔ ۱ از ۳