خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۲۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همی گردم به گرد هر سرایینمییابم نشان دوست جایی
۲
وگر یابم دمی بوی وصالشنیابم نیز آن دم را بقایی
۳
وگر یک دم به وصلش خوش برآرمگمارد در نفس بر من بلایی
۴
وگر از عشق جانم بر لب آیدنگوید: چون شد آخر مبتلایی؟
صفحهٔ ۱ از ۳