خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رسید یار و ندیدیم روی یار افسوسگذشت روز و شب ما به انتظار افسوس
۲
گذشت عمر گرانمایه در فراق دریغنصیب غیر شد آخر وصال یار افسوس
۳
گریست عمری و آخر ز بیوفائی چرخندید روی تو را چشم اشکبار افسوس
۴
خزان چو بگذرد از پی بهار میآیدخزان عمر ندارد ز پی بهار افسوس
صفحهٔ ۱ از ۲