خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی فرخنده و روزی همایون روزگاری خوشکسی دارد که دارد در کنار خویش یاری خوش
۲
دل از مهر بتان برداشتم آسودم این است ایناگر دارد شرابی مستیی ناخوش خماری خوش
۳
خوشم با انتظار امید وصل یار چون دارمخوش است آری خزانی کز قفا دارد بهاری خوش
۴
بود در بازی عشق بتان، جان باختن، بردنمیان دلربایان است و جانبازان قماری خوش
صفحهٔ ۱ از ۲