شعر را زندگی کن
خلوتی با هاتف اصفهانی

غزل شمارهٔ ۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پس از چندی کند یک لحظه با من یار دورانشکه داغ تازه‌ای بگذاردم بر دل ز هجرانش
۲
پس از عمری که می‌گردد به کامم یک نفس گردوننمی‌دانم که می‌سازد همان ساعت پشیمانش
۳
چو از هم‌آشیان افتاد مرغی دور و تنها شدبوَد کنج قفس خوش‌تر ز پرواز گلستانش
۴
ز بی‌تابی همی‌ جویم ز هر کس چارهٔ دردیکه می‌دانم فرو می‌ماند افلاطون ز درمانش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth