شعر را زندگی کن
خلوتی با هاتف اصفهانی

غزل شمارهٔ ۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شکست پیر مغان گر سرم به ساغر میعجب مدار که سرها شکسته بر سر می
۲
ستم به ساغر می‌شد نه بر سر مناگر شکست بر سر من می فروش ساغر می
۳
غذای روح بود بوی می‌، خوشا رندیکه روح پرورد از بوی روح‌پرور می
۴
نداشت بهره‌ای آن بوالفضول از حکمتکه وصف آب خضر کرد در برابر می
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth