خلوتی با هاتف اصفهانی
غزل شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی از رخ تو پیدا همه آیت خداییز جمالت آشکارا همه فر کبریایی
۲
نسپردمی دل آسان به تو روز آشناییخبریم بودی آن روز اگر از شب جدایی
۳
نبود به بزمت ای شه ره این گدا همین بسکه به کوچهٔ تو گاهی بودم ره گدایی
۴
همه جا به بیوفایی مثلند خوب رویانتو میان خوبرویان مثلی به بیوفایی
صفحهٔ ۱ از ۲