شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود دی در چمن ای قبلهٔ حاجتمنداندل ز هجر تو و وصل دگران در زندان
۲
پر گره گشت درونم ز تحمل چون ماربر جگر به سکه در آن حبس فشردم دندان
۳
صد تن آنجا به نشاط و ز فراق تو مراغصه چندان که نخواهی و الم صد چندان
۴
کام پر زهر و جگر پر نمک و دل پرخونمی‌نمودم به حریفان لب خود را خندان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth