شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۲

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیرون شدم از بزمت ای شمع صراحی گردنانهم دشمنی کردم به خود هم دوستی با دشمنان
۲
دامن‌فشان رفتم برون زین انجمن وز غافلینقد وصالت ریختم در دامن تر دامنان
۳
چون رفتم از مجلس برون غافل ز ارباب غرضکارم به یکدم ساختند آن فتنه در بزم افکنان
۴
از نیم شب برگشتنم یاران به طعن و سرزنشز انگیز آن ابرو کمان بر جان من ناوک زنان
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth