شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۴

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چند چشمت بسته بیند چشم سرگردان منچشم بگشا ای بلاگردان چشمت جان من
۲
جان مردم را خراشید آن که حک کرد از جفاحرف راحت را ز برگ نرگس جانان من
۳
تا چرا چشم تو پرخون باشد و از من پرآبمیشود کور از خجالت چشم خون‌افشان من
۴
گشت مژگان تو یکدم خون چکان وز درد آنمانده تا روز قیامت خون‌فشان مژگان من
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth