خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۷
غزلیات از رسالهٔ جلالیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم آزاد از دامش نمیگردد چه دامست اینزبانم کوته از نامش نمیگردد چه نام است این
۲
گر آید روز روشن ور رود دور از رخ و زلفشنه من یابم که صبح است آن نه دل داند که شامست این
۳
به کامم روز و شب در عاشقی اما به کام کهبه کام آن که جان مییابد از مرگم چه کام است این
۴
تو گرم عیش با غیر و مرا هر لحظه در خاطرکه میسوزد دلت بر من چه سوداهای خام است این
صفحهٔ ۱ از ۲