خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب رادر ظلمات گم مکن چشمهٔ آفتاب را
۲
گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کنپردهٔ رخ که پیش او باد برد نقاب را
۳
سوخته فراق را وعدهٔ خام تر مدهرسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را
۴
بی تو به حال مرگم و جان به عذاب میکنمبر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را
صفحهٔ ۱ از ۲