خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقابصبح صادق کن عیان بعد از طلوع آفتاب
۲
گفت امشب صبر کن چندان که در خواب آیمتصبر خواهم کرد من اما که خواهد کرد خواب
۳
سهل باشد ملک دل زیر و زبر زآشوب عشقملک ایمان را نگهدارد خدا زین انقلاب
۴
دی که در من دیدن آن آفتاب آتش فکنددیده آبی زد بر آتش ورنه میگشتم کباب
صفحهٔ ۱ از ۳