شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همچو شمعم هست شبها بی‌رخ آن آفتابدیده گریان سینهٔ بریان تن گدازان دل کباب
۲
بسته شد از چار حد بر من در وصلش که هستدل غمین خاطر حزین تن در بلاجان در عذاب
۳
در زمین و آسمان دارند ز آب و تاب اوآب شرم آئینه رو مهتاب خورشید اضطراب
۴
سرو کی گیرد به گلشن جای سروی کش بودپیرهن گل سرسمن رخ نسترن خط مشگناب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth