خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیالش را به نوعی انس در جان من است امشبکه با این نیم جانیها دو جانم در تنست امشب
۲
به صحبت هر که را خواند نهان آرد به قتل آخرمرا هم خوانده گویا نوبت قتل منست امشب
۳
به کف شمشیر و در سر باده چند اغیار را جوئیمرا هم هست جانی کِش غرض خونخوردنست امشب
۴
ز بدمستی به مجلس دستم اندر گردن افکندیاگر من جان برم صدخونت اندر گردنست امشب
صفحهٔ ۱ از ۳