خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشبهزارش مصلحت درهر تغافل کردنست امشب
۲
بتی کز غمزه هر شب دیگری را افکند در خوننگاهی کرد و دانستم که چشمش برمنست امشب
۳
تن و جانم فدای نرگس غماز او باداکه از طرز نگاهش فتنه را جان در تنست امشب
۴
شراب دهشتم دست هوس کوتاه میداردز نقل وصل کاندر بزم خرمن خرمن است امشب
صفحهٔ ۱ از ۳