شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۵۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور بر بسترم از هجر تو رنجور انداختچشم زخم عجبی از تو مرا دورانداخت
۲
من که سر خوش نشدم از می صد خمخانهبه یکی ساغرم آن نرگس مخمور انداخت
۳
آن که در کشتن من دست اجل بست به چوبناوکی بود که آن بازوی پرزور انداخت
۴
رنج را از تن مایل به اجل دور افکندمژدهٔ پرسش او بس که به دل شور انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth