خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو هجر راه من تشنه در سراب انداختسکون سفینه به گرداب اضطراب انداخت
۲
فلک ز بد مددیها تمام یاران راچو دست بست گلیم مرا در آب انداخت
۳
زمانه دست من اول به حیله بست آن گهز چهره شاهد مقصود را نقاب انداخت
۴
به جنبشی که نمود از نسیم کاکل اوهزار رشتهٔ جان را به پیچ و تاب انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲