شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت استمحرومی من از عدم قابلیت است
۲
چشمم ز عین بی‌بصری مانده بی‌نصیبزان خاک در که سرمهٔ اهل بصیرت است
۳
رویم که نیست بر کف پایش به صد نیازاز انفعال بر سر زانوی خجلت است
۴
دوشم که نیست غاشیه کش در رکاب توآزرده از گرانی بار مذلت است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth