خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کنون که خنجر بیداد یار خونریز استکجاست مرد که بازار امتحان تیز است
۲
دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پروازکه یاد کوهکنش به ز وصل پرویز است
۳
ز من چه سرزده ای سرو نوش لب که دگرسرت گران و حدیثت کنایه آمیز است
۴
منه فزونم ازین بار جور بر خاطرکه پیک آه گران خاطر سبک خیز است
صفحهٔ ۱ از ۲