خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاستآهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست
۲
گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دودباری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست
۳
گرچه شور شهسواران بود در میدان حسنعرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست
۴
دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلندبر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۲