خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از اشگ گرم چشم ترم کان آتش استوین موجهای خون گل طوفان آتش است
۲
آهم شرر فشان شده یاران حذر کنیدکاین آه در تراوش باران آتش است
۳
اشگی که میرسد ز درونم به چشم ترسیلی است کش گذر به بیابان آتش است
۴
آه بلند شعلهٔ من گرد کوی اوشب تا به روز مشعله گردان آتش است
صفحهٔ ۱ از ۲