خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده استمیتواند کرد با او آن چه با من کرده است
۲
عنقریب از گریه نابینا چو دیگر چشمهاستدیدهای کان سست عهد امروز روشن کرده است
۳
کرده در چشم رقیب بوم سیرت آشیانشاهباز من عجب جائی نشیمن کرده است
۴
یک جهت تا دیدهام با غیر آن بیدرد راغیرتم از صد جهت راضی به مردن کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲