شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده استکه حیا این همه آتش به گلت در زده است
۲
زده جام غضب آن غمزه مگر غمزده‌ایطاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
۳
شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آهمرغ روح که به پیرامن آن پرزده است
۴
خونت از غیرت اشک که به جوش است که بازگل تبخاله ز شیرین رطبت سرزده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth