شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوستهر که با من دوست باشد دشمن جان من اوست
۲
بر کدام ابرو کمان چشمم به سهو افتاده استکان پری با من به چشم و ابرو اندر گفتگوست
۳
برنخیزم از درش گر سازدم یکسان به خاکزان که جسم خاکیم پروردهٔ آن خاک کوست
۴
شوخ چشم من که دارد روی خوب و خوی بدگر ز غیرت با نظر بازان به دست آن هم نکوست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth