خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیتصرف حسن را در هیچ دل تاثیر نیستبیوقوف کیمیاگر نفع در اکسیر نیست
۲
کلک مانی سحر کرد و بر دلی ننهاد بندکانچه مقصود دل است از حسن در تصویر نیست
۳
دست عشقت کز تصرفهای کامل کوته استهست دامنگیر من اما گریبانگیر نیست
۴
شهر را کردن حصار و بر ظفر دادن قراردخل در تسخیر میدارد ولی تسخیر نیست
صفحهٔ ۱ از ۳