شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرچه قرب درگهت حد من مهجور نیستگر به لطفم گهگهی نزدیک خوانی دور نیست
۲
شمع مجلس در شب وصل تو سوزد من ز هجرچون نسوزم کاین سعادت یک شبم مقدور نیست
۳
با تو نزدیکان نمی‌گویند درد دوریمآری آری تندرستان را غم رنجور نیست
۴
حور می‌گفتم تو را خواندی سگ کوی خودمسهو کردم جان من این مردمی در حور نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth