خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بردوش آن قدر دل من بار غم گرفتکاندر شباب قد من زار خم گرفت
۲
بیطاق ابروی تو که طاق است در جهانچندان گریست دیده که این طاق نم گرفت
۳
تا ملک حسن بر تو گرفت ای صنم قرارآفاق را تمام سپاه ستم گرفت
۴
راه حریم کوی تو بر من رقیب بستناآشنا سگی ره صید حرم گرفت
صفحهٔ ۱ از ۳