شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۱۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بود شهری و مهی آن نیز محمل بست و رفتکرد خود بدمهری و تهمت به صد دل بست و رفت
۲
بود محل بندی لیل ز باد روزگارمحملی کز ناز آن شیرین شمایل بست و رفت
۳
تا نگردم گرد دام زلف دیگر مهوشانپای پروازم به آن مشگین سلاسل بست و رفت
۴
دل به راه او چو مرغ نیم بسمل می‌طپیداو به فتراک خودش چون صید بسمل بست و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth