خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیپرده برآئی چو به صحرای قیامتخلد از هوس آید به تماشای قیامت
۲
هنگامه بگردد چو خورد غلغلهٔ توبر معرکه معرکه آرای قیامت
۳
در حشر گر آید نم رحمت ز کف توروید همه شمشیر ز صحرای قیامت
۴
در قتل من امروز مبر خوف مکافاتکاین داوری افتاد به فردای قیامت
صفحهٔ ۱ از ۲