خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده بادخون گشته قطره قطره ز مژگان چکیده باد
۲
جان نیز گشت پیرو دل کز ره اجلخاری به پای بیهوده گردش خلیده باد
۳
تن هم نمیکشد ز رهت پا بگفت منکز سر کشی به دار سیاست کشیده باد
۴
تو قبلهٔ رقیبی و من در سجود توکز بار مرگ پشت امیدم خمیده باد
صفحهٔ ۱ از ۲