خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به پیش اختر حسن تو مهر تاب نداردجهان به دور تو حاجت به آفتاب ندارد
۲
زمام کشتی دل تا کسی نداده به عشقتخبر ز جنبش دریای اضطراب ندارد
۳
نماند کس که به خواب جنون نرفت ز چشمتجز آن که عقل به ذاتش گمان خواب ندارد
۴
به هرزه چند نهفتن رخی که شعشعهٔ آننهفتگی ز نظرها به صد حجاب ندارد
صفحهٔ ۱ از ۴