خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۱۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طبیب من ز هجر خود مرارنجور میداردمرا رنجور کرد از هجر و از خود دور میدارد
۲
چو عذری هست در تقصیر طاعت می پرستان راامام شهر گر دارد مرا معذور میدارد
۳
به باطن گر ندارد زاهد خلوت نشین عیبیچرا در خرقهٔ خود را این چنین مستور میدارد
۴
اگر بینی صفائی در رخ زاهد مرو از رهکه صادق نیست صبح کاذب اما نور میدارد
صفحهٔ ۱ از ۲