شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هیچ می‌گویی اسیری داشتم حالش چه شدخستهٔ من نیم جانی داشت احوالش چه شد
۲
هیچ می‌پرسی که مرغی کز دیاری گاه گاهمی‌رسید و نامه‌ای می‌بود بربالش چه شد
۳
هیچ کلک فکر می‌رانی بر این کان خسته راجان نالان خود برآمد جسم چون نالش چه شد
۴
در ضمیرت هیچ می‌گردد که پار افتاده‌ایمرغ روحش گرد من می‌گشت امسالش چه شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth