خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلفش مرا به کوشش خود میکشد به بندگیسو به پشت گرمی آن گردن بلند
۲
شمشیر قاطع اجل است آلت نجاتآنجا که گردن دل من مانده در کمند
۳
صد اختراع میکند از جلوههای خاصقد بلندش از حرکت کردن سمند
۴
از اضطراب درد تو بر بستر هلاکافتادهام چنان که در آتش فتد سپند
صفحهٔ ۱ از ۲