خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان نرد محبت چو به دلبر بازندشرط عشق است که اول دل و دین دربازند
۲
آن چه جان دو جهان افکند آسان بگرونرد شوخی است که خوبان سمنبر بازند
۳
ز دیاری که ز یاد از همه میباید باختحکم ناز است که طایفه کمتر بازند
۴
بر سر داد محبت که حسابی دگرستبیحسابست که تا سر بود افسر بازند
صفحهٔ ۱ از ۲