خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
حسن روزافزون او ترسم جهان برهم زندفتنهای گردد زمین و آسمان برهم زند
۲
هرچه دوران در هم آرد از پی آزار خلقدر زمان آن فتنه آخر زمان برهم زند
۳
فرد چون پیدا شود غارتگر عشقش ز دورگرد او جمعیت صد کاروان برهم زند
۴
اینک میرسد شورافکنی کز گرد راهقلب دلها بر درد صفهای جان برهم زند
صفحهٔ ۱ از ۳