شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کسی چیزی به پای آن پسر می افکندشاه ملک افسر گدای ملک سر می‌افکند
۲
آفتاب از پرده پیش از صبح می‌آید برونچون سحرگه باد از آن رخ پرده بر می‌افکند
۳
سایه می‌افکند مرغی بر سر مجنون و منوادی دارم که آنجا مرغ پر می‌افکند
۴
چون گریزد از بلا عاشق که آن ابرو کمانناوک مژگان به دلها بی‌خبر می‌افکند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth