خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون باز خواهد کز طلب جوینده را دور افکنداز لنترانی حسن هم آوازه در طور افکند
۲
یارب چه با دلها کند محجوب خورشیدی که اودر پیکر کوه اضطراب از ذرهای نور افکند
۳
چون بی خطر باشد کسی از شهسوار عشق ویکو بر فرس ننهاده زین در عالمی شور افکند
۴
بی شک رساند تیر خود آن گل رخ زرین کمالگر در شب از یک روزه ره در دیدهٔ مور افکند
صفحهٔ ۱ از ۲