خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ملامت گو که گاهی همچو ماه از روزنت بیندبیاید کاشکی در روزن چشم منت بیند
۲
سمن را رعشه درتابد که از باد سحرگاهیبراندام چو گل لرزیدن پیراهنت بیند
۳
در آغوش خیالت جذبهای میخواهد این مخمورکه چون آید به خود دست خود اندر گردنت بیند
۴
به میزان نظر سنجد گرانیهای حسنت راکسی کاندر خرام آرام چابک توسنت بیند
صفحهٔ ۱ از ۲