شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی صبح دم که عارض او بی‌نقاب بودچیزی که در حساب نبود آفتاب بود
۲
صد عشوه کرد لیک مرا زان میانه کشتنازی که در میانهٔ لطف و عتاب بود
۳
از دام غیر جسته ز پر کارئی که داشتمی‌آمد آرمیده و در اضطراب بود
۴
در انتظار دردم بسمل شدم هلاکبا آن که در هلاک من او را شتاب بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth