خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب که چشم مست تو در مهد خواب بودمهد زمین ز گریهٔ من غرق آب بود
۲
دیوانهای که غاشیه داری به کس ندادتا پای شهسوار بلا در رکاب بود
۳
دی کامد آفتاب و خریدار شد تو رابا مشتری مقابلهٔ آفتاب بود
۴
در نامهٔ عمل ملک از آدمی کشانگر مینوشت جرم تو را بی حساب بود
صفحهٔ ۱ از ۲