خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۲۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بودآن که صد مشکلش از زلف تو نگشاد که بود
۲
غیر من کز تو به پابوس سگان خورسندمآن که روئی به کف پای تو ننهاد که بود
۳
جز دل من که فلک بسته به رو راه نشاطآن که بر وی دری از وصل تو نگشاد که بود
۴
بعد حرمان من نامهٔ سیاه آن که به توبرگ سبزی و پیامی نفرستاد که بود
صفحهٔ ۱ از ۲