شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک دم ای سرو ز غمهای تو آزاد که بودیک شب ای ماه ز بیداد تو بیداد که بود
۲
مردم از ذوق چودی تیغ کشیدی بر منکامشب از درد درین کوی به فریاد که بود
۳
دور از بزم تو ماندم که ز می‌شستم دستورنه آن کس که مرا توبه ز می داد که بود
۴
تا به خاک رهم از کینه برابر کردیآن که پا بر سرم از دست تو ننهاد که بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth